مرموزترین پرونده فیزیک؛ دانشمندی که جاذبه را شکست داد و برای همیشه ناپدید شد
پنجشنبه 11 دی 1404 - 13:30مطالعه 14 دقیقهنینگ لی خیالپردازی آماتور نبود؛ او فیزیکدانی برجسته در دانشگاه آلاباما بود که جسارت کرد به منطقه ممنوعهی علم فیزیک، یعنی «کنترل جاذبه» پا بگذارد. ایدهی او ساده اما تکاندهنده بود: اگر یونها را در یک دیسک ابررسانا به دام بیندازید و آنها را با سرعتی سرسامآور بچرخانید، میتوانید نیروی گرانش زمین را رام، تقویت یا حتی خنثی کنید. بدینترتیب، امکان ساخت هواپیماهایی که بدون سوختهای فسیلی سنگین بلند میشوند یا فضاپیماهایی که بدون نیاز به موشکهای غولپیکر جو زمین را ترک میکنند، فراهم میشد.
جهان علم و رسانهها میخکوب نتیجهی آزمایشهای او شده بودند، اما درست در لحظهای که همه منتظر انقلاب در صنعت هوافضا بودند، نینگ لی برای همیشه ناپدید شد.
آیا آزمایشهای او شکست خورد؟ یا چیزی پیدا کرده بود که شاید جهان هنوز برایش آماده نبود؟
خلاصه صوتی
جایی که فیزیک ایستاد و نینگ لی یک قدم جلوتر رفت
به گفتهی کانال Barely Sociable، نینگ لی مخترعی آماتور نبود که به دنبال جذب سرمایه برای ایدههای عجیبش باشد. او را بهعنوان دانشمندی معتبر در مرکز «پلاسما و تحقیقات فضایی» دانشگاه آلاباما در هانتسویل (UAH) میشناختند و ادعاهایش نه در مجلات زرد، بلکه در نشریات سنگین و معتبر فیزیک نظیر Physical Review منتشر میشد.
لی میخواست با چرخش اتمها، میدانی بسازد که جهت و شدت کشش زمین را به میل خود تغییر دهد
در دورانی که اینترنت هنوز گامهای نخستینش را برمیداشت و جهان علم با خوشبینیِ پس از جنگ سرد نفس میکشید، لی توجه محافل علمی و حتی نشریاتی مانند Popular Mechanics را به خود جلب کرد. تصویر او در کنار دستگاهی عجیب شامل محفظهای خنککننده با دیسکی چرخان، به نمادی از جسارت علمی تبدیل شد.
او با صراحت و اعتمادبهنفسی که خاص دانشمندان تراز اول است، میگفت: «میدانم خیلیها انتقاد میکنند و موضوع بحثبرانگیزی است، اما خوشبختانه هیچکس نتوانست در مقالات من اشتباهی پیدا کند.»
و حق با او بود. جامعهی علمی که معمولاً ایدههای مربوط به ضدگرانش را با برچسب «شبهعلم» به حاشیه میراند، در برابر ریاضیات نینگ لی ساکت ماند، زیرا فرمولهای او درست کار میکردند. اما لی چه میگفت؟
معمای ابررساناها: وقتی اتمها همصدا میشوند
برای درک کاری که نینگ لی قصد انجامش را داشت، باید از واژه گمراهکنندهی «ضدگرانش» فاصله بگیریم. لی همواره تأکید داشت که او قانون گرانش را نقض نمیکند، بلکه راهی یافته تا آن را دستکاری کند.
ایدهی مرکزی او بر پایهی ابررساناها توسعه یافت؛ موادی که وقتی تا دماهای بسیار پایین سرد میشوند، مقاومت الکتریکی خود را به طور کامل از دست میدهند و میدانهای مغناطیسی را از خود دفع میکنند: اثری که به شناوری مغناطیسی منجر میشود.
او نمیخواست قانون جاذبه را بشکند، بلکه میخواست با استفاده از چگالش بوز-اینشتین، آن را رام کند
اما تئوری لی از شناوری ساده فراتر میرفت. او روی رفتار یونها (اتمهای باردار) در داخل یک دیسک ابررسانا تمرکز داشت و نظریهاش میگفت اگر بتوانید این یونها را در یک ساختار کریستالی به دام بیندازید و سپس آنها را با سرعت بسیار بالا بچرخانید، اتفاق عجیبی رخ میدهد:
در فیزیک کوانتوم، حالتی وجود دارد که به آن «چگالش بوز-اینشتین» (Bose-Einstein condensate) میگویند؛ حالتی که در آن اتمها هویت فردی خود را از دست میدهند و همگی مانند یک «اَبَر اتم» واحد رفتار میکنند.
لی باورداشت که اگر میلیاردها یون در دیسک ابررسانا همزمان و هماهنگ بچرخند، میدان مغناطیسی آنها چنان قدرتمند و خاص میشود که میتواند با میدان گرانشی زمین تعامل کند. او این پدیده را «گرانشِ جریان متناوب» یا «AC Gravity» نامید.
به زبان سادهتر، لی نمیخواست جاذبه را حذف کند؛ میخواست با استفاده از چرخش دیوانهوار اتمهای همراستا، میدانی تولید کند که بتواند نیروی جاذبه را تقویت، تضعیف یا منحرف کند. تصور کنید بتوانید جهت بارش باران را تغییر دهید؛ لی مدعی بود میتواند جهت و شدت کشش زمین را تغییر دهد.
رؤیایی که صنعت هوافضا را بیخواب کرد
در مصاحبههای آن سالها، هیجان در کلام دکتر لی موج میزد. او از میدان نیرویی صحبت میکرد که پیش از آن دیده نشده بود و طبیعتاً ناسا و ارتش آمریکا، این ایده را فراتر از کنجکاویهای علمی میدیدند. عملیشدن تئوری لی به معنای دگرگونی کامل صنعت هوافضا بود:
هواپیماهایی که بدون سوختهای فسیلی سنگین بلند میشوند، فضاپیماهایی که بدون نیاز به موشکهای غولپیکر جو زمین را ترک میکنند و شاید سپرهای دفاعی که هیچ پرتابهای توان عبور از آنها را ندارد.
تحقق تئوری لی، به معنای آغاز دورانی بود که فضاپیماها بدون نیاز به موشکهای غولپیکر جو زمین را ترک میکردند
لری اسمالی، رئیس وقت دپارتمان فیزیک دانشگاه آلاباما و حامی اصلی لی، در آن زمان گفت: «این دستگاه جاذبه را اصلاح نمیکند، بلکه میدانی شبیه به جاذبه ایجاد میکند که میتواند دافع یا جاذب باشد.»
همه چیز برای یک انقلاب علمی آماده به نظر میرسید: مقالات مرتبط با نظریه منتشر شدند و داوریهای علمی را با موفقیت پشت سر گذاشتند. بعد نوبت به ساخت نمونههای اولیه در آزمایشگاه رسید.
۱۹۹۷؛ سالی که همهچیز ناگهان وارونه شد
تا اواسط دهه ۹۰، نینگ لی در اوج قلههای علم ایستاده بود. سه مقالهی اصلی او بین سالهای ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۳ زیربنای نظری محکمی را فراهم میکرد. جامعهی علمی، محتاطانه و درعینحال بیتابانه انتظار میکشید.
همه منتظر بودند تا لی آن دیسک ۱۲ اینچی معروفش را که در عکسهای مطبوعاتی با افتخار کنارش ایستاده بود، روشن کند و جهان را تغییر دهد. اما در سال ۱۹۹۷، لی مقالهای منتشر کرد که در ظاهر، پایان رؤیا را اعلام میکرد.
آزمایشی که قرار نبود نتیجه نهایی باشد
تیم تحقیقاتی در این مقاله، گزارش داد که اثرات مشاهده شده بسیار ناچیز بوده و محدودیتهای شدیدی در جفتشدگیِ بین ابررسانا و گرانش وجود دارد. به بیان ساده مقاله میگفت: «آنقدرها هم که فکر میکردیم زور ندارد.»
تئوری او بر پایهی «چرخش» بود، اما گزارش شکست بر اساس دیسکی ایستا ارائه شد
اما همانطور که تحلیلگران تیزبین بعدها با بررسی دقیقتر گزارش متوجه شدند، یک جای کار میلنگید. تئوری اصلی لی بر پایه چرخش یونها استوار بود. تمام آن ریاضیات پیچیده و مفهوم گرانش AC به این بستگی داشت که یونهای داخل دیسک با سرعتی بسیار بسیار بالا؛ هزاران دور در دقیقه بچرخند.
ولی آزمایش سال ۱۹۹۷ که مبنای گزارش شکست قرار گرفت، روی یک دیسک ایستا و بدون چرخش انجام شد. چرا دانشمندی که سالها روی اهمیت چرخش تأکید کرده بود، باید شکست آزمایش بدون چرخشی را بهعنوان نتیجهی نهایی کارش منتشر میکرد؟
عجیبتر اینکه در پایان همان مقاله ذکر شده بود که «آزمایشهای چرخان در مراحل بعدی گزارش خواهند شد»؛ گزارشی که هرگز بهصورت عمومی منتشر نشد.
ترک دانشگاه برای ایدهای که کار نمیکرد؟
اگر مقاله ۱۹۹۷ را بهعنوان اعلام شکست بپذیریم، رفتار بعدی دکتر لی تمام منطقها را به هم میریزد. در دنیای آکادمیک، وقتی یک پروژه تحقیقاتی به بنبست میخورد، دانشمند پرونده را میبندد، بودجه را پس میدهد و سراغ پروژهی بعدی میرود تا جایگاه امن دانشگاهیاش را حفظ کند.
استعفای ناگهانی آنها بوی شکست نمیداد، نشان از رازی بزرگ داشت
ولی نینگ لی دقیقاً برعکس عمل کرد. او مدت کوتاهی پس از اعلام نتایج ضعیف، از سمت رسمی خود در دانشگاه آلاباما استعفا داد و البته تنها هم نبود: لری اسمالی، رئیس دپارتمان فیزیک و حامی اصلی لی نیز بازنشسته شد تا با هم مسیری جدید را آغاز کنند. آنها شرکت AC Gravity LLC را تأسیس کردند.
تناقضات پرونده اینجا حالوهوای مرموزتری به خود میگیرند: چرا دو دانشمند برجسته باید شغل و اعتبار خود را رها کنند تا شرکتی را بر پایهی ایدهای تأسیس کنند که خودشان چند ماه قبل گفته بودند «کار نمیکند»؟ عقل سلیم میگوید آدم روی اسب بازنده شرط نمیبندد، مگر اینکه بداند آن اسب در خفا برنده شده است.
«این تکنولوژی متعلق به مردم است»
سال ۱۹۹۹، نشریه Popular Mechanics موفق شد آخرین مصاحبهی مهمش را با نینگ لی انجام دهد، گفتگویی که پنجرهای کوتاه به ذهنیت او در آن مقطع باز میکند. لی در آن زمان روی نمونهای کار میکرد که به موتور القایی قدرتمندی برای چرخاندن دیسک نیاز داشت. او هنوز پر از امید بود و شاید بتوانیم پاسخهایش را کلید ناپدیدشدنش در ماههای بعد بدانیم.
برای مثال وقتی از او پرسیدند چرا کار را تجاری کرده اما هنوز محصولی نداده، با لحنی آرمانگرایانه گفت: «سرمایهگذاران میخواهند روی تکنولوژی کنترل کامل داشته باشند. اما این [اختراع] خیلی مهم است و باید متعلق به تمام مردم آمریکا باشد.»
نینگ لی: «سرمایهگذاران کنترل میخواهند، اما این دانش نباید در انحصار یک گروه خاص باشد»
چنین جملهای نشان میداد مشکل او نه شکست علمی، بلکه فشار گروهی است که تلاش میکردند اختراعش را تحت کنترل خود در آورند.
لی میخواست دیسکهایش را بسازد، اما نمیخواست آنها را به ابزاری صرفاً تجاری یا شاید سلاحی انحصاری تبدیل کند. درهرحال، با تأسیس شرکت خصوصی، تحقیقات از فضای بازِ دانشگاهی خارج میشد و به پشت درهای بستهی انتقال مییافت.
از سال ۱۹۹۹ به بعد، نام نینگ لی آرامآرام از تیترها محو شد. دیگر نه مصاحبهای در کار بود و نه مقالهای، گویی بانوی گرانش قدم به سایهها میگذاشت؛ اما در آنسوی اقیانوس هم داستان مشابهی در حال وقوع بود.
سایههای روسی و ورود خاموش پنتاگون
درحالیکه نینگ لی در آمریکا برای اثبات تئوریهایش میجنگید، هزاران کیلومتر آنطرفتر، در آزمایشگاههای سرد فنلاند، اتفاقی افتاد که نشان داد «ضدگرانش» تنها وسوسهی آمریکاییها نیست. ماجرای نینگ لی بدون درک سرنوشت همتای روسیاش، یوگنی پودکلتنوف (Eugene Podkletnov)، ناقص میماند.
رسوایی در تامپره: مردی که زیاد میدانست و حذف شد
پودکلتنوف برخلاف لی، فیزیکدانی نظریهپرداز نبود؛ او بهعنوان مهندس سرامیک در دانشگاه صنعتی تامپِره فنلاند کار میکرد. سال ۱۹۹۲، او حین آزمایش روی دیسکهای ابررسانا متوجه پدیده عجیبی شد: دود پیپِ یکی از همکارانش وقتی از روی دیسکِ چرخان عبور میکرد، به شکلی غیرطبیعی به سمت بالا میرفت.
پودکلتنوف کنجکاو شد و آزمایش را دقیقتر کرد. او ادعا کرد که اجسام قرار گرفته در بالای دیسک ابررسانای چرخان، حدود ۰٫۳ تا ۲ درصد از وزن خود را از دست میدهند. شاید ۲ درصد عدد کوچکی به نظر برسد، اما در دنیای فیزیک، این یعنی زلزله. یعنی نقض قوانین نیوتن.
متصدیان دانشگاه نمیخواستند مرکز علمیشان به عنوان مدرسهی جادوگری شناخته شود
اما پیش از آنکه پودکلتنوف بتواند نتایجش را بهدرستی منتشر کند، اطلاعاتش به روزنامهها درز کرد و Sunday Telegraph با تیتری جنجالی نوشت: «دانشمندان فنلاندی در آستانه رونمایی از دستگاه ضدگرانش».
متصدیان دانشگاه که نمیخواستند محافل آکادمیک بهعنوان مرکز «جادوگری» شناخته شوند، سریع و بیرحمانه نسبت به این موضوع واکنش نشان داند: پودکلتنوف اخراج شد و جامعه علمی او را طرد کرد.
ناسا و هنرِ بد کپیکردن
در ظاهر جامعه علمی پودکلتنوف و نینگ لی را مسخره میکرد، اما در خفا، سازمانهای بزرگ نمیتوانستند از کنجکاوی دست بردارند و دست به آزمایشهای مشابه زدند. مثلاً ناسا وارد میدان شد تا ادعاهای پودکلتنوف را بررسی کند، هرچند بعد از مدتی اعلام کرد که «هیچ اثری مشاهده نشده» و پرونده را بست.
اما تحلیلگران مستقل و کسانی که ویدیوهای فنی را بررسی کردهاند، به نکتهای ظریف اما حیاتی پی بردند: ناسا آزمایش را عیناً تکرار نکرد، بلکه به شبیهسازی ناقصی اکتفا نمود.
ناسا ادعا کرد آزمایش را تکرار کرده، اما تحلیلگران میگویند آنها فقط یک شبیهسازی ناقص انجام دادند
پودکلتنوف بارها تأکید کرده بود که اثر گرانشی فقط در دورهای بسیار بالا (حدود ۵۰۰۰ دور در دقیقه) و با دیسکهای بزرگ رخ میدهد. اما گزارشها نشان میدهد که ناسا در آزمایشهای خود، دیسکهای کوچکتر را با سرعتی بسیار کمتر، گاهی تنها ۳۰ دور در دقیقه، چرخانده است.
ادعای ناسا مثل این بود که کسی بگوید «من فرمول سوخت موشک شما را تست کردم و کار نکرد»، اما بهجای سوخت موشک از آب استفاده کرده باشد! کسی نمیدانست که آیا ناسا واقعاً نتوانسته بود دستگاه را بسازد، یا نمیخواست نتیجهی مثبت را بهصورت عمومی تأیید کند؟
جالب اینکه برخی گزارشها از همکاریهای بعدی پودکلتنوف با وزارت دفاع حکایت داشتند.
نیممیلیون دلار برای پروژهای که «وجود نداشت»
بیایید دوباره به خطر سیر اتفاقات نینگ لی برگردیم: درحالیکه پودکلتنوف اخراج شده بود و ناسا ادعا میکرد این تکنولوژی کار نمیکند، کاملاً منطقی بهنظر میرسید که کل بودجههای دولتی مرتبط با این نظریه قطع شود. اما اسناد مالی چیز دیگری میگویند.
در سال ۲۰۰۱ و ۲۰۰۲، درست زمانی که نینگ لی شرکت خصوصیاش را اداره میکرد و از دید عموم پنهان شده بود، وزارت دفاع ایالات متحده مبلغی نزدیک به ۵۰۰ هزار دلار به شرکت او گرنت یا کمکهزینه پژوهشی داد. اینجا با تناقض مشهود دیگری مواجه میشویم:
پنتاگون نیم میلیون دلار را دور نمیریزد مگر اینکه بداند چیزی آنجا هست که ارزش خریدن و سکوت کردن را دارد
وزارت دفاع آمریکا به سختگیری در بودجههای خود شهرت دارد و بههیچوجه نیممیلیون دلار را برای پروژهای که ناسا آن را «غیرممکن» و دانشگاهها آن را «شکستخورده» میدانستند، هزینه نمیکند؛ مگر اینکه بداند چیزی در آنجا وجود دارد که ارزش خریدن و سکوتکردن را دارد.
معمولاً وقتی دانشمندی گرنت دولتی میگیرد، موظف است نتایج کار، یا حداقل بخشهای غیرمحرمانهاش را منتشر کند. اما در مورد کمکهزینهی نینگ لی، چنین اتفاقی نیفتاد: نه مقالهای، نه گزارشی، نه محصولی و نه حتی یادداشتی کوتاه. پول پرداخت شد و نینگ لی و تکنولوژیاش در سیاهچالهای خبری فرورفتند.
این سکوت تا سال ۲۰۰۳ ادامه داشت، تا اینکه ناگهان نشانهای کوچک، مثل نوری در تاریکی، ظاهر شد. نشانهای که حکایت از آن داشت که لی هنوز زنده است، هنوز کار میکند و شاید، شاید موفق شده است. اما این آخرین باری بود که غرب از او خبری میشنید.
کنفرانسی بسته، ارتش آمریکا و عددی به نام ۱۱ کیلووات
نزدیک به شش سال بعد از آن مقاله ناامیدکننده و چهار سال پس از آخرین مصاحبه عمومی گذشته بود و بسیاری تصور میکردند پرونده نینگ لی برای همیشه بسته شده است. اما ناگهان، در یک کنفرانس تخصصی که توسط شرکت MITRE، پیمانکار بزرگ پروژههای دفاعی و امنیتی آمریکا ترتیب داده شد، نام او دوباره در لیست سخنرانان درخشید.
حضور ارتش در کنار لی در آن کنفرانس، مُهری بر تأیید همکاریهای پشتپرده بود
کنفرانس حول موضوعی بسیار خاص برگزار میشد: امواج گرانشی فرکانس بالا. و عجیب اینکه نینگ لی آنجا تنها نبود و نمایندگانی از فرماندهی هوانوردی و موشکی ارتش آمریکا همراهیاش میکردند. حضور ارتش در کنار لی، نشان از همکاریهای پشتپرده آنها داشت.
لی پس از این کنفرانس، ایمیل مرموز و کوتاهی به یکی از همکاران قدیمیاش فرستاد و ادعا کرد که دستگاهش اکنون قادر است خروجیای معادل ۱۱ کیلووات اثرِ AC Gravity تولید کند. در دنیای گرانش، این عدد یعنی طوفان. یعنی خروج از مرحلهی آزمایشگاهی و ورود به مرحلهی کاربردی.
اما این ایمیل، آخرین چیزی بود که جهان از نینگ لی شنید. پس از آن، خطوط تلفن قطع شد، ایمیلها بیپاسخ ماند و بانوی گرانش به معنای واقعی کلمه ناپدید شد.
اژدهایی که شاید کلید را تحویل گرفت
ولی چه اتفاقی برای لی افتاد؟ امکان داشت بازنشسته یا حتی مُرده باشد؟ یا ماجرا از این هم پیچیدهتر بود؟ پاسخ این سؤال را شاید بتوان در فایل صوتی درز کرده از فیزیکدان جنجالی دیگری به نام جک سرفتی (Jack Sarfatti) یافت. سرفتی که ارتباطات گستردهای با محافل اطلاعاتی دارد، در مکالمهای خصوصی نکتهی دیگری را مطرح کرد:
لی ناپدید شد چون به چین بازگشت. مقامات پنتاگون که با او در تماس بودند دیگر نمیتوانند پیدایش کنند. چینیها پول زیادی روی این پروژههای عجیب میریزند...و حالا به نظر میرسد آنها درحالتوسعه اولین تکنولوژی واقعی ضدگرانش هستند.
در صورت صحت این ادعا، میتوانیم قطعات پازل را کنار هم بچینیم. نینگ لی، متولد چین، در برههای از کارش حس کرد در آمریکا با موانع بروکراتیک و تجاریسازی روبرو شده است. جملهی «سرمایهگذاران کنترل میخواهند» را به یاد میآورید؟ شاید در همین مقطع تصمیم گرفت دانش خود را به جایی ببرد که برایش فرش قرمز پهن میکردند.
بااینحال اسناد نشان میدهند که مالیات شرکت آمریکایی او (AC Gravity LLC) تا سالها بعد همچنان پرداخت میشد. آیا این سرنخها برای رد گم کنی بود؟ یا نشانهای از اینکه او هنوز در خاک آمریکاست و در پروژهای فوقمحرمانه حبس شده است؟
پتنتهای نیروی دریایی که بوی گذشته میدادند
شاید داستان نینگ لی تمام شده باشد، اما اثرات او هنوز هم در راهروهای قدرت حس میشود. در سالهای اخیر (۲۰۱۶ تا ۲۰۱۹)، نیروی دریایی آمریکا مجموعهای از پتنتهای عجیب را به نام مخترعی به نام سالواتوره پایس ثبت کرد.
عناوین این پتنتها انگار از دفترچه یادداشت نینگ لی کپی شدهاند: «مولد امواج گرانشی فرکانس بالا»، «اَبَررسانای دمای اتاق» و «فضاپیمایی با کاهش جرم اینرسی».
پتنتهای نیروی دریایی انگار کپی مستقیمِ یادداشت نینگ لی هستند: فضاپیمایی با کاهش جرم اینرسی
وقتی اداره ثبت اختراع آمریکا این طرحها را به دلیل غیرممکنبودنشان رد کرد، رئیس بخش فناوری نیروی دریایی شخصاً نامه نوشت و تضمین کرد که این تکنولوژیها عملیاتی هستند. چرا ارتش آمریکا باید ناگهان برای ثبت تکنولوژیهایی که ۲۰ سال پیش آنها را مسخره میکرد، چنین عجلهای داشته باشد؟ تحلیلگران پاسخ میدهند: بهخاطر ترس.
اگر نینگ لی واقعا به چین رفته باشد، یعنی چین به این تکنولوژی دسترسی خواهد داشت و آمریکا چارهای ندارد جز اینکه با ثبت پتنتها، مالکیت معنوی این ایده را حفظ کند و بودجههای کلانی را به جبران عقبماندگیاش اختصاص دهد.
پروندهای که بسته نشد، فقط قفل خورد
اگر نینگ لی هنوز زنده باشد، حدوداً ۸۰ساله است. شاید در ویلایی امن در حومه پکن به زندگیاش ادامه میدهد و شاید در خانهای معمولی در آلاباما، زیر سایه سنگین قراردادهای عدم افشای اطلاعات روزهایش را میگذراند.
نینگ لی کلیدی ساخت، آن را در قفل چرخاند، و درست زمانی که در باز شد، همراه با راز پشت در، در تاریکی محو شد. آیا او شکست خورد؟ تاریخ علم پر از شکستخوردگانی است که نامشان فراموش میشود.
اما اینکه ارتشها هنوز بر سر میراث او میجنگند و نامش را در اتاقهای دربسته زمزمه میکنند، یعنی او چیزی پیدا کرده بود؛ چیزی که شاید جهان هنوز برایش آماده نبود.